حسن حسن زاده آملى
287
هزار و يك كلمه (فارسى)
حادث ذاتى است ، زيرا كه از يك طرف واجب الوجود نيست و محتاج به علت است ، يعنى به جرم خورشيد ، و از طرف ديگر ازلى است و عدم قبل از وى نيست . اگر چه اين مثال حقيقت ندارد و ليكن براى فهم مقصود كافى است . اكنون فرض مىكنيم كه خورشيد با ماه مقابله كرد و آن را روشن نمود و از ماه روشنى به طرف زمين آمد . نور ماه مثال براى حادث زمانى است ، زيرا كه در حال محاق اين طرفش كه متوجه ماست روشن نبود . در اقسام تقدّم و سابقيت اقسام عديده دارد ، چهار قسم در اينجا ذكر مىشود : 1 . زمانى ، مانند تقدّم مردم وحشى بر مردم امروز ؛ 2 . تقدّم به شرف و فضيلت ، مانند تقدّم مردم امروز بر مردم زمان توحّش ؛ 3 . تقدّم ذاتى ، مانند تقدّم علت بر معلول ( تقدّم حركت لكمتيو بر قطار راه آهن زيرا كه زمانا در يك آنند و مانند تقدّم حركت دست بر حركت كليد و مانند تقدّم جرم خورشيد بر نور او ) ؛ 4 . تقدّم در مكان و رتبه ، مثل تقدّم قزوين بر رشت نسبت به اهل تهران ، و اهميت دارد كه شخص بين تقدّم زمانى و ذاتى را فرق بگذارد . در اينكه نمىتوان گفت ماده و زمان حادث زمانى هستند نمىتوان گفت « وقتى بوده است كه زمان نبوده است » ، زيرا كه تناقض خواهد شد . و بنابراين ، زمان حادث نيست و همين كه شما قبل از زمان را تصور كنيد همين قبليت در زمانى است . و همچنين ، ماده حادث زمانى نيست ، يعنى نمىتوان گفت زمانى بوده است كه ماده نبوده ، زيرا كه در هر وقت كه ملاحظه كنيد مادّه موجود بوده است - چنان كه در تحقيق معناى زمان گذشت - تا حركتى تصور نشود زمان تصور نمىشود و تا ماده موجود نباشد حركت محقّق نخواهد شد . پس تا ماده موجود نشود زمان تصور نمىشود .